تهمینه اسکندری حصاری


من و مدرسه طبیعت

طی کردن تابستون و تعطیلات تو روستای اجدای باعث شد تا کودکی غنی ای رو پشت سر بزارم. و حس های خوبی رو تجربه کنم. از کودکی علاقه عجیبی به طبیعت و بازیابی اون تو هنر داشتم. چه طبیعت بکر کوه و درخت و حیوانات، چه طبیعت آدم ها، این بود که وارد گرایش هنر و نقاشی شدم و اجازه دادم روحم گاهی برای خودش پرواز کنه . رشته طراحی صنعتی رو در دانشگاه انتخاب و هنر رو به شکل تازه و کاربردی تری تجربه کردم.

اوایل نوجوونی قصه هایی برای کودکان می نوشتم ، هنوز هم متعجبم که تو اون سن کم چطور اون قصه ها رو که اکثرا تو قالب شعر بود میگفتم و همین مساله باعث محبوبیتم پیش بچه ها شده بود. شاید یکی از عواملی که باعث شد دیگه اون قصه ها و خیال پردازی ها رو کنار بگزارم، بزرگ شدن اونم توچهارچوبی بود که همه چی رو به خوب و بد تقسیم میکرد.

علاقه ای که به کار با بچه ها داشتم باعث شد تو یک موسسه خیریه در زمینه سراجی سنتی و نقاشی به آموزش بپردازم. ناگفته نمونه همیشه با سیستم نظام مند مدرسه مشکل داشتم، سالی نبود که به خاطر شیطنت های کودکی که همشون الان هم به نظرم جذاب و مفرح بودن، مواخذه نشم، به همین خاطر با شیطنت بچه ها سر کلاس مشکلی نداشتم، فقط باید کنترل می شدند و گاهی هم همراهیشون میکردم. الان هم که به عنوان مدرس تو دانشگاه تدریس میکنم از خلاقیت کودک درون دانشجوها لذت و در تعامل با اون ها از تجربیاتی که تو مدرسه طبیعت داشتم بهره ها می برم.

اولین باری که درباره مدرسه طبیعت شنیدم هیجان زیادی داشتم. پر از سوال و حس کنجکاوی، مگه میشه؟ احساس می کردم با توجه به زندگی آپارتمان نشین امروز، اگر کودکی داشته باشم حتما باید تجربه کودکی در این مدرسه رو داشته باشه. و حتی خودم به رفتن به این مکان احتیاج دارم تا یاد بگیرم چطور چهارچوب هایی که دور ذهنم رو گرفتن بشکنم و با کودک درون خودم درست رفتار کنم، چه رسد به کودک خودم یا کودکان اطرافم و چه بسا بالغ درونم و بالغین اطرافم. این بود که وقتی به همایش کوچکی در مورد مدرسه رفتم فرم داوطلب رو پر کردم و به عنوان داوطلب وارد کاوی کنج شدم وبه عنوان اولین قدم شروع به مشاهده گری کردم و کم کم وارد تعامل با کودکان شدم و امروز خوشحالم از اینکه آموزه های تسهیلگری چه در مدرسه و چه بیرون از مدرسه گره گشای بسیاری از مسائلم شده اند.