فرشته هییچوقت نتونست با فضای بسته و پر از اجبار کلاس درس کنار بیاد و این حس در تمام سالهای مدرسه و دانشگاه با اون بود. اما سالها بعد چیزایی پیدا شد که تونست اون رو با شوق سر کلاس ببره و لذت آموختن رو تجربه کنه. آشپزی و خطاطی چیزایی بودن که فرشته دوست داشت و با اونا به خودش نزدیکتر میشد. اینجوری بود که فهمید آدما اگه بتونن بفهمن چی دوست دارن از زندگی لذت بیشتری میبرن. از نظر اون مدرسه طبیعت این فرصت رو به آدما میده، فرصتی برای دیده شدن و تجربه کردن تا از پس اون بتونن چیزایی رو که دوست دارن پیدا کنن.