ماجراهای قلعه پسران

کاوش‌های کودک در طبیعت، به ظهور انواع مهارت های فیزیکی، شناختی و اجتماعی او کمک می کند….

تعدادی از پسرا روی تپه خاکی جمع شده بودن و تصمیم داشتن با تجهیز کردن اونجا قلعه ای به نام “قلعه پسران” رو برای خودشون راه بندازن… پوریا رئیس قلعه شد، و بچه ها شروع کردن به جابه جا کردن خاک ها و آوردن چند تا سنگ…

با آمد و رفت چند تا از دخترها، ایلیا عکس العمل نشون داد و گفت تصمیم داره قلعه‌ای بسازه که دخترها رو توش راه نده و پوریا باهاش موافقت نکرد، و گفت اون می خواد قلعه سنگی مستقل دیگه ای بسازه که این قانون رو نداشته باشه و با کمک امیررضا شروع کردن به جمع کردن سنگ…

چند دقیقه بعد پس از کمی جابه جا کردن سنگ و خاک، ایلیا رفت سراغ پوریا و باهاش شروع به مذاکره کرد و سعی کرد هرطور هست پوریا رو قانع کنه که به تیم برگرده. نتیجه مذاکرات این شد که هردوی اونها باهم میتونن رئیس قلعه باشن. و به این توافق رسیدن: باهم یک قلعه مشترک می سازیم، با دو در ورودی؛ یک در ورودی اون مال ایلیا باشه که دخترها نتونن واردش بشن و در دیگه ورودی مال پوریا و امیررضا باشه که این قانون رو نداره.

از این به بعد ساخت قلعه وارد مرحله جدیدی شده بود، بچه ها با هم رفتن سراغ انبار وسایل پشت دیوار (مجموعه ای از آهن آلات). اونها به طور خلاقانه و با کمی تفکر، هرکدوم از وسایل رو بررسی، و با هم درموردش مشورت می کردن که اون قطعه به درد کدوم قسمت قلعه می خوره، بعد از نهایی شدن قطعه مورد نظر انتخاب شده و می رفت داخل فرقون…

kavij