مجله دانستنی‌ها / از طبیعت باید شروع کرد

با این‌که شاگرد بی‌استعدادی نبودم، یادم نمی‌آید یک سال دبیرستان را بدون تجدید گذرانده باشم…
« آن روزها مدرسه این‌قدر در مورد ما جدی نبود. با این‌که شاگرد بی‌استعدادی نبودم، یادم نمی‌آید یک سال دبیرستان را بدون تجدید گذرانده باشم. ممکن بود معلم ما را تنبیه کند، اما تنبیه را به‌عنوان بخشی از زندگی‌مان قبول کرده بودیم و بازی‌مان را می‌کردیم. کودکی سرشار از طبیعت باعث می‌شود شما بعدها به طبیعت علاقه‌مند باشید. حالا ممکن است یکی علاقه‌اش در این حد باشد که در خانه‌اش گل و گیاه بکارد، یکی بخواهد معمار باشد و یکی پرورش‌دهنده‌ی دام. من را هم به این راه کشاند که دلم می‌خواست یک مزرعه داشته باشم و در آن مزرعه گاو و گوسفند پرورش بدهم و کشت‌وکار کنم.» برای رسیدن به این رویا، تصمیم گرفت در رشته‌ی کشاورزی ادامه‌ تحصیل بدهد. به هدفش هم رسید و یک سال بعد وارد دانشکده‌ی کشاورزی دانشگاه اهواز شد. «سال آخر دانشکده، درسی به نام کنسرواسیون داشتیم. جزوه‌ی این درس۷۰-۸۰ صفحه بیشتر نبود. من آن قدر از این درس آگاهی نداشتم که فکر می‌کردم راجع به کنسرو کردن مواد غذایی است. وقتی رفتم سر کلاس دیدم موضوعش حفاظت از محیط‌زیست است. این درس اطلاعات بدوی و ابتدایی در مورد حفاظت می‌داد، اما با همین درس یک واحدی، من متوجه شدم راهی که آمده‌ام، اشتباه است.» آن موقع هنوز رشته‌ی محیط‌زیست یا بوم‌شناسی در ایران نبود. به همین خاطر او برای گذراندن دوره‌ی فوق‌لیسانس، به آمریکا رفت. « فوق‌لیسانس تجربه‌ی بسیار خوبی بود. با افکار بسیاری از برجسته‌های حوزه‌ی حفاظت آشنا شدم و ارینگتون و راشل کارسون را شناختم. بعد از آن هم برای گذراندن دکترا به اسکاتلند رفتم، اما این دوره را به دلایلی نتوانستم به آخر برسانم و نیمه‌کاره ماند. در دوره‌ی دکترا یک ایستگاه تحقیقاتی بیرون از شهر محل تحصیل من بود که برجسته‌های بوم‌شناسی اروپا در آن درس می‌دادند و آن‌جا با آن‌ها آشنا شدم. آشنایی با آن‌ها بیشتر از خود درس برایم مهم بود. باعث شد بروم ببینم چه مسیری رفته‌اند و چه افکاری دارند.» وهاب‌زاده پایان‌نامه‌‌ی دوره‌ی دکترا را در ایران نوشت، اما با توجه به حوادث دوره‌ی انقلاب و فوت استادش، نتوانست به اسکاتلند برود و از رساله‌اش دفاع کند.

 روش ما اشتباه است
عبدالحسین وهاب‌زاده بعد از انقلاب فرهنگی از دانشگاه فردوسی بیرون آمد، اما ارتباطش با دانشجوها هیچ‌وقت قطع نشد. «دانشجوهای الان، با نسلی که ما بزرگ شدیم، بسیار متفاوتند. هرچه هم جلو رفتیم این تفاوت بیشتر شد. آن‌ها برای درس‌خواندن انگیزه ندارند و بنابراین کیفیت کار دانشگاه‌ها به‌شدت پایین آمده است. امروز در هر دانشگاه ما رشته‌ی محیط‌زیست هست و ما هزاران دانشجوی محیط‌زیست داریم. هر روز فارغ‌التحصیل محیط‌زیست بیشتر داریم و محیط‌زیست کمتر. آیا این فرمول به ما نمی‌گوید کجای کار ما اشکال دارد؟ ما فکر کردیم به اطلاعات بیشتری در زمینه‌ی محیط‌زیست نیاز داریم؟ نه. ما به عشق بیشتری نیاز داریم و عشق از کلاس دانشکده شروع نمی‌شود. عشق از کودکی شروع می‌شود. البته در بین دانشجوهای ما کسانی هستند که نمونه‌ی این‌ها را در توانایی علمی و شوق کار و در علاقه به طبیعت، به‌هیچ‌وجه در نسل ما نمی‌توانستید پیدا کنید. ولی این‌ها درصد کوچکی هستند.» به نظر آقای وهاب‌زاده، کارهای درست و بنیادین را همین افرادی انجام می‌دهند که به حوزه‌ی تخصصی‌شان علاقه دارند. «سازمان محیط‌زیست را کسی پایه‌گذاری کرد که محیط‌زیست نخوانده بود. کارشناسانی که در آن سال‌ها پارک‌های ملی ما را ساختند و مناطق حفاظت‌شده‌ی ما را طراحی کردند، قوانین محیط‌زیست را نوشتند، کنوانسیون رامسر را پایه‌ریزی کردند و بسیاری از تالاب‌های ما را تحت این کنوانسیون حفاظت کردند، هیچ‌کدامشان محیط‌زیست نخوانده‌ بودند. همه یا دامپروری و کشاورزی خوانده بودند یا از جاهای دیگری آمده بودند. اما در همه‌ی این‌ها این مشترک بود که عشق داشتند.»…

به اشتراک بگذارید ...
Share on Facebook
Facebook
Email this to someone
email
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

manager