راستی، بچه ها کجا هستند؟

عارف آهنگر- تسهیلگر مدرسه طبیعت نوج.

با انبوهی از افکار و تنی خسته از کار روزانه، وارد کوچه می‌شوم. نسیم پاییزی خود را به ساختمانهای کوچه می‌کوبد و سپس بازیگوشانه به صورتم می خورد. در افکارم غرق‌ام که ناگهان صدای خنده‌ی چند کودک توجه مرا جلب کرده و بی‌اختیار لبخند روی صورتم می نشاند. تکه زمینی در مجاورت خانه ما هست که صاحبش هنوز در آن ساختمان نساخته. بچه‌های محله را می‌بینم که در این تکه زمین در حال بازی‌اند. به سمتشان می روم. آنچه فضای بازی‌شان را شکل می‌دهد، چند تکه چوب، آجر، سنگ، آب پاش، قایق کاغذی و چند بوته‌ی علف کنده شده است. وقتی متوجه حضور من شدند، یکی‌شان به من گفت: «عمو دیدی چه سد قشنگی ساختیم؟» دقیق تر نگاه کردم. مسیری را کنده و در آن آب ریخته بودند و در انتهای آن با تخته و سنگ یک سد درست کرده بودند. سری تکان دادم و گفتم: «خیلی سد خوبی شده ولی به نظر آب از کناره هاش عبور میکنه». دیگری گفت: «آره داریم براش یه فکری می‌کنیم. دیروز درستش کردیم ولی امروز ظهر که از مدرسه برگشتیم دیدیم یکی اومده خرابش کرده». می‌دانستم منظورشان کیست. یکی از ساکنین کوچه، گویی سر جنگ با این بچه‌ها دارد. هر بار به بهانه پارک کردن ماشین‌اش بساط بازی آنها را به هم ریخته و سروصدا به راه می‌اندازد. یادم می‌آید یک بار هم یکی دیگر از ساکنین کوچه به میانجی‌گری بین بچه ها و آن همسایه، وارد دعوایشان شد و سرانجام حکم به این داد که بچه‌ها اجازه ندارند وارد زمین متروکه محله شده و آن‌جا بازی کنند. اگر هم در کوچه بازی ‌می‌کنند، باید موقع استراحت ساکنین به خانه‌شان بروند و سروصدا نکنند!

با بچه‌ها در حالی که سخت مشغول رفع اشکال از سدشان بودند، خداحافظی کردم. از پله‌ها که بالا می‌رفتم، با خودم فکر می‌کردم در این شهر آیا کسی هست که بین بچه‌ها و ماشین‌ها، حق را به بچه‌ها بدهد؟ کسی هست که حکم به بازی آزادانه‌ی بچه‌ها بدهد؟ کسی هست بداند بچه‌ها کجا هستند؟ کسی می‌داند چرا منظره بازی کردن بچه‌ها در محله‌ها یک منظره‌ی کم‌یاب شده؟ کسی می‌داند دقیقا از چه زمانی اصطلاحاتی از قبیل افسردگی، بیش فعالی، چاقی و انواع اختلالات کودکان اینگونه در فرهنگ ما گسترش پیدا کرده‌اند؟ آیا در این شهر کسی هست که دلش لک زده باشد برای بازی کردن با خاک و چوب و سنگ و آب؟ کسی هست که دلش به حال کودکانی بسوزد که از حق مادرزادشان، یعنی بازی آزادانه و اختیاری در طبیعت محروم‌اند؟
*پی نوشت: بچه های محله ما با زمینی به مساحت کمتر از ۲۰ متر برای خود یک مدرسه_طبیعت ساختند. آیا این نمی تواند الگویی باشد برای اینکه ما در برنامه های شهرسازی این نیاز را لحاظ کنیم؟ هر محله می تواند یک تکه زمین رهاشده داشته باشد تا بچه ها خودشان آن را تصاحب کنند و دنیایشان را در آن بسازند. آیا وقت آن نرسیده لحظه ای عطش شهرسازی و ساختمان سازی مان را فرو بنشانیم و به دنبال بچه ها در شهر بگردیم؟ بچه ها کجا هستد؟

به اشتراک بگذارید ...
Share on Facebook
Facebook
Email this to someone
email
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

manager