کودک، طبیعت و آینده ی زنهای جهان

عارف آهنگر- تسهیلگر مدرسه طبیعت نوج:
وقت بیرون آمدن از آب شده بود و همگی می بایست با کمک خاله ها خود را خشک می کردند. کمی از جمع فاصله داشتم. ناگهان صحنه ای دیدم که می توانم بگویم از بهترین خاطرات کاری ام در مدرسه طبیعت بوده است.
با یک دست موهای خیسش را با حوله خشک می کرد و با دست دیگر چکمه اش را از کیسه پلاستیکی در می آورد. دومین پای چکمه را که درآورد، ناگهان باد پلاستیک را از دستش ربود و غلتان غلتان از او دور کرد. با یک دست چکمه و دستی دیگر حوله، به دنبال پلاستیک دوید. باد هم انگار شوخی اش گرفته باشد، همینطور پلاستیک را به جلو پرتاب می کرد. ۱۰-۱۵ متری دوید و به یک قدمی پلاستیک رسید. رفت دستش را دراز کند که پلاستیک را بردارد، ناگهان پا به پا شد و به زمین افتاد. باد بی رحم هم نکرد منتظر بماند تا او بلند شود. اما او به سرعت برخاست و دوباره… از پلاستیک فرار کردن و از او دویدن بود. حالا دیگر تقریبا ۴۰ متری از جمع دور شده بود. دیگر به این فکر افتاده بودم که به کمکش بروم. اما از دور دیدم دوباره به یک قدمی پلاستیک رسیده و این بار مثل یک پلنگ جهید و پلاستیک را از روی زمین قاپید. بی اختیار، از همانجا که ایستاده بودم برایش دست زدم! بلند شد و نگاهی به اطرافش انداخت، ماسه ها را از روی زانوهایش پاک کرد و از دور نگاهی به جمع انداخت و رو به سوی آن پیروزمندانه و با آرامش قدم برداشت. و من از این مبارزه‌ی جانانه و دیدن این پیروزی بغضم گرفته بود.
با خود فکر می‌کردم، مگر نه این است که کودکی اثرگذارترین و مهم ترین دوران زندگی فرد است؟ اگر ما خواهان این هستیم که دخترانمان در آینده زنهایی قوی، موفق و متکی به خویش باشند، مگر می‌توانیم کودکی‌شان را در رسیدن به چنین آرمانی بی اهمیت بشماریم؟ اگر بانوان این سرزمین به دنبال احقاق حقوق خود هستند، اگر خواهان مشارکت زن های جامعه در اداره‌ی کشور هستیم، اگر رویای این داریم که جامعه ی ما مملو از زنهای توانمند و با اعتماد به نفس شود، زنهایی که به وقت بروز اتفاقات و مشکلات بتوانند مقاومت کرده و مسائلشان را حل کنند، راهش این است که فضای بازی آزاد و حل مساله برای دخترانمان فراهم کنیم و اجازه بدهیم خودشان از پس مسائلشان بر بیایند. نه اینکه آنها را با مسمومیت عاطفی و انواع تعاریف اغراق آمیز در زرورق عافیت طلبی پوشانده و به جلوه گری های رایج تشویق کنیم.
کدام زن می‌تواند حق خودش را بگیرد؟ کدام زن می‌تواند در دنیایی چنین پیچیده، به رؤیاها و باورها و ارزشهای خویش پایبند بماند و در برابر مشکلات و سختی ها مقاومت کند؟ کدام زن می‌تواند برای زندگی و حفظ قداست زندگیش مبارزه کند؟ زنی که در کودکی یک دختر وابسته بود؟ زنی که کودکیش در زرورق لباسهای رنگارنگ و در پوشش الفاظ و القاب جلوه گرانه و به دور از فرصت هر گونه تلاش و تجربه ی شخصی سپری شده است؟ زنی که در کودکی اش همچون یک «مدل» با او رفتار شده از بسیاری فعالیتها و تجربیات منع شده است؟ کدام زن می‌تواند امکان شاد زیستن را بدون اتکا به دیگری داشته باشد؟ جز آن زن که نتیجه‌ی کوشش و تجربیات شخصی‌اش را زندگی می‌کند؟ چنین زنی کودکی‌اش چگونه باید گذشته باشد؟ در کانال‌هایی از پیش طراحی‌شده و در سیطره‌ی سلایق و انتخاب‌های بزرگسالان؟ یا کودکی‌ای توأم با رنگین کمانی از تجربیات متنوع، خودانگیخته، آزادانه و سرخوشانه؟
مگر نه این است که یک زن وابسته هرگز اعتماد به نفس لازم را برای بروز توانمندی ها و پیگیری رؤیاهای خود ندارد؟ اگر می‌خواهیم آینده‌ی دختران‌مان در این دنیای پیچیده آینده‌ای باشد که او خود دست به ساختنش زده، نه آنکه برایش ساخته باشند، امروز، همین امروز که او کودک است، به او فرصت ساختن، اشتباه کردن، دویدن، جنگیدن، تجربه کردن و یک کلام «زندگی کردن» بدهیم. مدرسه طبیعت یکی از جریانهای اجتماعی است که برای دختران این سرزمین فضا و بستری غنی و امن ایجاد می کند تا آنها مطابق میل خود تجربه کنند. تجربیاتی که از جنس بازی اند و پرورش دهنده انسانهایی دارای توانایی های اصیل و ضروری حل مسأله، اتکا به خویش، تعامل اجتماعی، فرهنگ پذیری و زنهایی که سراسر شور زندگی خواهند بود.
تماشای تصاویر زیر شما را هم به آن صحنه‌ی دلچسب می‌برد که من تجربه‌اش کردم.

به اشتراک بگذارید ...
Share on Facebook
Facebook
Email this to someone
email
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

manager