درباره عبدالحسین وهاب‌زاده

درباره عبدالحسین وهاب‌زاده
آموزگار مدرسه‌ای که در کتاب‌هایش باد می‌وزد

… و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته‌ها بی‌بعدند. (سهراب سپهری، کاشان، قریه چنار، تابستان 1343)

در سال 1326 خورشیدی در سبزوار به دنیا آمد. بازی در حیاط خلوت خانه¬ی پدری که در همه¬ی خانه¬های آن روزها که گاه متروکه¬ای بود با دار و درخت و کلبه¬ای قدیمی، آنقدر بود که هر کودک بازیگوشی را به چیزهایی علاقمند می¬کرد که آن روزها نامی برایش قابل تصور نبود. اما هرچه بود عبدالحسین وهاب¬زاده را در سال 1344 به دانشکده¬ی کشاورزی جندی¬شاپور اهواز کشاند، تا کشاورزی بخواند.

وهاب¬زاده در ترم¬های پایانی دانشکده بود که در کلام دکتر اسماعیل رستمی گمشده¬اش را یافت: طبیعت.

دکتر رستمی که در مسکو شیلات و جانورشناسی خوانده بود، درسی تحت عنوان حفاظت را با جزوه¬ای شصت هفتاد صفحه¬ای پیش می¬برد، آتشی به جان وهاب¬زاده انداخت که پس از نیم قرن هنوز جوانان بسیاری از گرمای آن کیفور می¬شوند.

پس از پایان درس در دانشکده، سربازی را در مرکز آموزش و سپاه ترویج سبزوار گذراند و در سال 1351 به آمریکا رفت و در رشته علوم زیستی فوق لیسانسی گرفت که تلفیقی بود از حیات وحش، گیاه¬شناسی، جانورشناسی و شیلات.

در آن سال¬ها با وزیدن موج نویی که همه¬ی عرصه¬ها را به مدد پول نفت درمی¬نوردید متقاضیان استخدام دانش¬آموخته¬ای آن هم از آمریکا در بهترین جاها آن هم با بهترین مزایا فراوان بود، اما وهاب¬زاده در کنار خانواده بودن برایش از همه چیز مهم تر بود، مشهد را انتخاب کرد و در دانشگاه فردوسی به عنوان مربی استخدام شد تا به دانشجویان درس بوم¬شناسی و زیست¬شناسی بدهد. مطالعه آثار دیوید لک (D.Lack) بوم¬شناس و پرنده¬شناس مشهور انگلیسی او را به بریتانیا کشاند تا در دانشگاه آبردین اسکاتلند تحت نظارت و راهنمایی جورج دنت (G.Dunnet) رساله¬ای تحت عنوان بوم¬شناسی قمری خانگی در محیط¬های شهری را برای تز دکترایش انتخاب کند. پس از مرور منابع و گذراندن مباحث تئوریک برای کار عملی پایان¬نامه به ایران برگشت و با تغییر و تحولات بعد از پیروزی انقلاب در بهمن 57 و انقلاب¬فرهنگی و مرگ استاد راهنما که دیگر بیشتر با مکاتبه با هم در ارتباط بودند و فقط پاک¬نویس پایان‌نامه و ارائه¬اش مانده بود همه چیز به هم ریخت.

ازین پس وهابزاده برنامه‌ای را پیگیری کرد که آن را مدیون دکتر محمود بهزاد می‌داند. «در دوره دانشجویی آثار ایشان را از روی علاقه خوانده بودم و تاثیر زیادی روی من گذاشته بود، احساس کردم راه ایشان راه درستی است».

وهاب¬زاده تاکنون بیش از ده¬هزار صفحه ترجمه و تألیف را با ممارست و دقت و حساسیت خاص خود در اختیار علاقمندان و خانواده علوم زیستی این سرزمین قرار داده¬است. او در سال 1384 برنده جایزه ملی محیط زیست ایران شد و در سال 1385 جایزه مهرگان علم و ادب را برای کتاب “تنوع حیات” از آن خود کرد.

وهابزاده امروز تمام وقت خود را صرف پیگیری موضوع مدرسه طبیعت کرده است. او در مورد آغاز به کار ایده مدرسه طبیعت چنین می‌گوید:
من هميشه دوست داشتهام با کودکان کار کنم، ذهنم به تازگي سراغ مدرسه طبيعت نرفته، من تقريباً از همان زمان که در دانشگاه بوم شناسي ميخواندم و نخستين مقاله را درباره رابطه کودک و طبيعت به نام «The Ecology of Imagination in Childhood» که متعلق به اديت کاب بود خوانده بودم، ذهنم معطوف به اين موضوع شد. زماني که اين بحث هنوز به صورت يک رشته تحصيلي تمام عيار در نيامده بود. مطالعات شخصي اديت کاب، او را به اين نتيجه رسانده بود که تجربه طبيعت در کودکي بر احساسات و برانگيزشهاي کودکانه تأثيرات عميقي ميگذارد، به نحوي که براي تمام عمر ميماند. اين مقاله را من 44 سال پيش خواندم بعد از آن هم به اين موضوع علاقه داشتم مثلاً در کتاب ‘بوم شناسي، علم عصيانگر’ يکي از مقالاتي که ترجمه کردم به همين موضوع ميپردازد به نام «کودکي به ياد مانده»، منتها در بوم شناسي هم اين بحث وجود دارد که انسان تأثيراتي از زيستگاه اجدادي‌اش – که ميليونها سال در آن زندگي کرده- ميگيرد که اين تأثيرات ديرپا هستند من اينها را ميدانستم اما به نظرم نميآمد اين کاري باشد که مسئوليتش با من باشد و فکر ميکردم اين موضوع مربوط به صاحبان تعليم و تربيت است و بايد صاحبنظران آن رشته سراغ آن بيايند، ولي از يک جايي به بعد احساس کردم که در تعاملم با دانشجوها انگار دارم در زمين شوره‌زار سنبل ميکارم. دانشجوهاي ما هيچ گونه احساسات و عواطفي نسبت به طبيعت از خودشان نشان نميدهند مگر همانهايي که پيشينه تعامل با طبيعت يا تبار روستايي دارند و بعد بيشتر روي اين موضوع متمرکز شدم و به اين نتيجه رسيدم که اين نازک طبعي را بايد کنار بگذارم که اين رشته من نيست، چرا که عملاً کس ديگري را نديدم که بيايد تمام عيار خودش را درگير اين مسأله کند. به نظرم ميآمد که ما داريم جوانهايمان را از دست ميدهيم، نسل جديد رابطهشان با طبيعت کم است و همه توانايي‌هايي را که بايد در اين تعامل با طبيعت شکل بگيرد از دست ميدهند، يعني استعدادهاي حسي، حرکتي، شناختي و عاطفي‌شان ناقص ميماند و چون با هم در طبيعت نيستند و بودنشان فقط در کلاسهاست اينها تجربه اجتماعي هم به دست نميآورند چون کلاس جاي تجربه اجتماعي نيست. کودک در طبيعت ميتواند تجربه اجتماعي را بهدست بياورد. مطالعات روانشناسان نشان ميدهد که بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي ما، نداشتن روحيه کارهاي جمعي، تحمل نکردن ديگران و خودخواهي به خاطر بزرگ شدن در فضاي بسته است. حالا اينها همه يک طرف، من به عنوان يک بوم‌شناس که به سرنوشت ميراثهاي طبيعي و محيط زيست خودمان علاقهمند بودم ميديدم اينهايي که از دانشگاههاي ما فارغالتحصيل ميشوند و پيشينه تجربه با طبيعت در کودکي نداشتند هيچ ميلي براي نجات طبيعت ندارند، يعني قطع اين رابطه با طبيعت يک معامله دو سر باخت است يعني هم نسلها ميبازند و هم طبيعت ميبازد. لذا به نظرم آمد بايد از يک جايي شروع کنيم. حالا اينکه من بهاندازه کافي براي اين کار ذيصلاح هستم يا نه، به نظرم آمد که بايد شروع کنم، شايد کساني که صاحب صلاحيت هستند بعدها بيايند و کار را از دست من بگيرند و ادامه بدهند. چهار سال پيش با تعدادي از جوانان علاقهمند در مشهد، گروهي تشکيل دادم و سفرهايي را تحت عنوان «سفرهاي آقاي کِرم» براي آشنايي بيشتر کودکان با طبيعت راهاندازي کرديم و آرام آرام با همان دستيارهايي که با من کار ميکردند آنها را برانگيختم که مدرسه طبيعت را براي نخستين بار در ايران راهاندازي کنند، سپس شروع کردم تا موضوع رابطه کودک و طبيعت و نقش‌اش در آينده محيط زيست ايران را در جلساتي که در شهرهاي مختلف ايران برگزار ميشد طرح کنم. براي همين امروز علاقهمندان زيادي در سراسر کشور دور هم جمع شدهاند و من فقط راهنمايي داده‌ام و آنها هستند که دارند مدرسه طبيعت را در شهرهاي خود راه‌اندازي ميکنند.

خانم جین گودال زیست¬شناس و سفیر صلح سازمان ملل، که تلاشش در شناخت زندگی شامپانزه¬ها ستودنی و جهانی است، از وهاب¬زاده به خاطر ترجمه کتابش، تحت عنوان “در سایه انسان”، که اخیراً در ایران به همت و تلاش استاد به چاپ رسیده است، قدردانی نموده و گفته است: «این شگفت¬انگیز است که “مدرسه طبیعت” شما و برنامه “ریشه¬ها و جوانه¬ها”ی من در کمک به جوانان برای درک و عشق¬ورزی به جهان طبیعی از یک هدف مشترک برخوردارند.»

محمد عظیمی، عضو کانون دوستداران محیط زیست دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران گفته است: «اگر بخواهم تعبیر ذهنی‌ام را از اولین جلسه آشنایی با استاد وهاب¬زاده بیان کنم باید بگویم مثلث “عشق، دانش و فروتنی”.»

نصرت اله صفاییان، بوم¬شناس، محقق و نویسنده، بازنشته هیئت علمی دانشگاه مازندران وهاب¬زاده را اینگونه معرفی می¬کند: «عبدالحسین وهاب¬زاده یک فیلسوف بوم¬شناس است. طبیعت ایران را خوب می¬شناسد، با گیاهان و حیات وحش ایران و با مردمانی از جنس کویر و دشت و کوهستان، نشست و برخاست داشته است. در چهاردیواری محض بوم-شناسی خودش را زندانی نکرده است. اهل ادب و ادبیات است و بدینسان است که به درستی، محمد درویش او را در مقام برخورداری از اخلاق محیط زیستی همتای آلدولئوپولد، فیلسوف اکولوژیست نامدار آمریکایی دانسته است.»

(اقتباس از دومین شماره مجله زیست‌آیین)

 

آثار عبدالحسین وهاب‌زاده:

[table id=1 /]